مرتضى مطهرى
500
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىشود ، پس ماهيت « معاد » اعادهء معدوم است ؛ و لهذا اصلا معاد را به عنوان اعادهء معدوم تصور كردهاند . افرادى ديگر از متكلمين كه منكر وجود روح نبودهاند و به مسأله روح معتقد بودهاند ( چون با آنهمه بحثهايى كه در قرآن و احاديث راجع به بقاى بعد از موت و اين گونه مسائل هست نمىتوانستهاند به وجود روح معتقد نباشند ) بحث معاد جسمانى را كه طرح مىكردند مىگفتند درست است كه روح باقى است ولى معاد كه تنها روحانى نيست ، جسمانى هم هست و از نظر جسمانى بودن معاد باز « معاد » اعادهء جسمهاى « نيست شده » است ؛ چون فرض آنها بر اين بوده است كه معاد يا فقط از نظر جسمانى و يا از نظر روحانى و جسمانى ، هر دو اعاده شدن يك امرى است كه نيست شده است ؛ پس قهرا اين بحث طرح شده است كه آيا اعادهء شىء معدوم صحيح است يا صحيح نيست ؟ پس علت پيدايش بحث اعادهء معدوم كه گفتيم از متكلمين پيدا شده است اين جهت بوده است . فلاسفه آمدهاند گفتهاند كه اعادهء معدوم محال است و معاد هم اعادهء معدوم نيست ، كه حاجى هم در آخر اين بحث مىگويد : ما ضرّ انّ الجسم غبّ ما فنى * هو المعاد فى المعاد قولنا اول بايد ديد كه اصلا اين بحث دربارهء چه هست ؟ اين از آن مسائلى است كه فقط يك مقدار به اصطلاح بايد تصورش را كرد و عقيدهء فلاسفه اين است كه بعد از تصور تصديق به محال بودنش بسيار واضح و روشن است و شيخ الرئيس ادعا كرده است كه اين مسأله از بديهيات است و حتى فخر رازى كه مذاق كلامى دارد و بيشتر در اين گونه مسائل تشكيك مىكند ، او هم تأييد كرده است كه امتناع اعادهء معدوم يك امر بديهى است و نيازى به استدلال ندارد ، در عين حال ادلّهاى هم برايش ذكر مىكند « 1 » . شك ندارد كه در باب اعادهء معدوم آنچه كه « اعادهء معدوم » مىدانيم اگر به معنى [ اعادهء ] مثل آن باشد نه شخص آن ، مثل آن از هر جهت كه ما نتوانيم هيچ فرقى و تمايزى ميان ايندو بگذاريم ولى به هر حال دو چيز باشند « 2 » ، اين هيچ گونه اشكالى
--> ( 1 ) . [ رجوع شود به المباحث المشرقيه ، فخر رازى ، ج 1 / ص 47 و 48 . ] ( 2 ) . - به اعتبار اينكه در دو زمان است ؟